www.MOJAHED88.com
باسلام
این آخرین مطلب ما است در بلاگفا
ماهم به دوستان مهاجرمون از بلاگفا پیوستیم
آدرس:
باسلام
این آخرین مطلب ما است در بلاگفا
ماهم به دوستان مهاجرمون از بلاگفا پیوستیم
آدرس:
+چند وقتی است پاورپوینتی مشابه اظهارات مشفق در اینترنت منتشر شده که گفته می شود توسط نهادهای امنیتی کشور تهیه شده است در این پاورپوینت به لایه های فتنه و سطوح مختلف درگیری پرداخته می شود و نقل قول های جالبی از چهره های فتنه دال بر مدعا و تحلیل حاکم بر پاورپوینت ارائه می گردد این پاورپوینت به حلقه های مختلف فتنه و جلسات محرمانه آنها اشاره می کند و نقش آفرینی های هاشمی، خاتمی، میرحسین و کروبی را نیز مورد بررسی قرار می دهد. و نیز می کوشد زوایا و استراتژی های محرمانه فتنه گران را فهرست کند...
3،7 مگابایت
دانلود پاورپوینت ساختار فتنه
مستقیم یا غیرمستقیم
منبع: محراب اندیشه
834 کیلوبایت دانلود بولتن
(ما رفتیم ، برای امنیت ایران) (ما رفتیم برای دفاع از خاک ایران)
بهتر نبود در شرایط فعلی جامعه از قسمتهایی از وصیت نامه شهدا مانند دفاع از اسلام و تبعیت از ولایت فقیه استفاده میشد ، که به بصیرت هم نزدیک تر بود؟؟؟؟


در دوران دفاع مقدس، همه قوميتهاي ايراني حضور داشتند و از نظام و سرزمين
خود دفاع كردند. در ميان رزمندگان از هر صنفي حضور داشت؛ سپاهي، ارتشي،
دانشگاهي، دانشآموز، كارمند، كارگر و بازاري. همه اقشار از هر قوميتي دفاع
از كشور را وظيفه خود ميدانستند و فارغ از مرزبنديهاي ظاهري در رفع خطر
از اين سرزمين كهنسال، جانانه جنگيدند؛ عدهاي به شهادت رسيدند و به عزت
ابدي دست يافتند، عدهاي سلامت جسمي خود را به مخاطره انداختند و هنوز هم
آثار جراحت را بر بدن خود دارند و زجر ميكشند، عدهاي هم مظلومانه به دست
دشمن نابكار گرفتار شدند و با پيكرهاي مجروح تن به قضاي اسارت دادند. جمع
كثيري هم از زن و مرد و پير و جوان شبانهروز در پشت جبهه، رزمندگان را
ياري كردند.
به گزارش «تابناک»، در اردوگاههاي رژيم صدام، همه قوميتها و اقشار حضور
داشتند. به طوري كه ميشود گفت در هر اردوگاه، يك ايران كوچك شده به چشم
ميخورد. وحدت و انسجام اسراي ايراني كه در ميان آنها، شماري از هموطنان
مسيحي، زرتشتي و كليمي به چشم ميخوردند به گونهاي بود كه گاهي اعضاي
كميته بينالمللي صليبسرخ ميگفتند «شما در عراق يك جمهوري اسلامي ديگر
تشكيل دادهايد و اگر پرچم ايران را بر فراز اردوگاه به اهتزاز درآوريد اين
حكومت به طور كامل موجوديت پيدا ميكند.»
بنا بر این گزارش، دشمن در سراسر دوران مقاومت آزادگان، كوشيد تا وحدت و
همدلي و ايثار و پايداري آنان را بشكند و در سايه تفرقه، به اهداف خود
برسد؛ ولي هرگز به مقصود خود نرسيد و در پايان آن نبرد نابرابر فرهنگي، به
شكست خود اعتراف كرد؛ همان گونه كه شكست در جبههها را پذيرفت و ابتكار عمل
را از دست داد.
ذكر خاطراتي از آن دوران خالي از لطف به نظر نميرسد. با ذكر چند خاطره
كوتاه ذهن خوانندگان محترم را نسبت به فضاي حاكم بر اردوگاهها با فضايي كه
الهام گرفته از جبههها و حال و هواي رزمندگان بود، روشنتر ميكنیم.
خاطره اول:
حاج حنيفه يك پيرمرد عرب خوزستاني بود كه در اوايل جنگ اسير شده بود.
مرحوم حاج آقا ابوترابي ميگفت: «با حاح حنيفه در يك سلول بوديم. او زياد
نماز ميخواند و با تضرع دعا ميكرد. بعثيها حساس شدند و به او گفتند بعد
از نماز چه دعايي ميخواني؟ از جواب امتناع كرد. وقتي اصرار كردند، گفت
براي سلامتي امام و نابودي صدام دعا ميكنم، نتيجه اينكه او را زير شكنجه
گرفتند و جيره اندك آب و غذايش را قطع كردند او كه سه روز فشار تشنگي و
گرسنگي را تحمل كرده بود، بيهوش شد؛ ولي از گفته خود بر نگشت».
خاطره دوم
امير سرتيپ شهبازي در زمان دستگيري افسر ژاندارمري بود. افسري شجاع و
غيرتمند كه تا پايان دوران مقاومت بر سر آرمانهاي انقلاب ايستاد. روزي او
را به جرم پاره كردن روزنامه ديواري كه در آن بعثيها به امام توهين كرده
بودند، به انفرادي بردند و زير شكنجه قرار دادند. دستهايش را با زنجير به
سقف بستند و پاهايش را نيز به زنجير كف سلول. از سر شب تا صبح شكنجه
بعثيها را تحمل كرد ولي از اقدام خود اظهار پشيماني نكرد. مقاومت
مردانهاش بعثيها را خسته كرد و با سرافرازي از سلول بيرون آمد.

خاطره سوم
عليرضا زارعي نوجواني سيزده يا چهارده ساله بسيجي، اندامي نحيف داشت و به
همراه پدرش در جبهههاي جنوب اسير شده بودند. در اردوگاه موصل يك وقتي
بعثيها آب و غذا را از اسرا دريغ كردند، آثار تشنگي و گرسنگي در چهرهها
آشكار شد. افسري بعثي براي شكنجه روحي اسرا، مقداري آب و نان آورد و به
عليرضا تعارف كرد. در ميان بهت و حيرت خود عليرضا را ديد كه از پذيرفتن آب
يخ و نان امتناع كرد با وجودي كه به شدت تشنه و گرسنه بود. او كه دست افسر
بعثي را خوانده بود گفت «اگر به همه زندانيها آب و نان بدهي من هم پيشكشت
را قبول ميكنم». او تشنگي و گرسنگي را تحمل كرد ولي حاضر نشد از صف متحد
هموطنانش در برابر دشمن خارج شود.
خاطره چهارم
شهيد خليل فاتحي، پاسداري رشيد و غيور از خطه آذربايجان شرقي بود. در
اردوگاه موصل يك قديم، بعثيها پنجاه نفر را به اتهام خارج كردن سلاح از
انبار به طبقه بالايي اردوگاه بردند و به شدت شكنجه كردند. آنها قصد داشتند
همه پنجاه نفر را اعدام كنند. خليل وقتي وضع را اينچنين ديد، به فرمانده
بعثي گفت «به جز خودم بقيه نقشي در بيرون آوردن سلاحها از انبار نداشتند».
همه نجات پيدا كردند ولي خليل در زير شكنجههاي بعثيها مردانه به شهادت
رسيد.
خاطره پنجم
دكتر چلداوي كه خود از اسراي مفقود بود، ميگفت «روزي تكه كاغذي به دست
بعثيها افتاد كه حاوي شعري حماسي بود. بعثيها به دنبال صاحب آن ميگشتند و
به اين بهانه همه را اذيت كردند. يكي از اسرا براي رهايي بقيه از شكنجه،
مسئوليت آن را به عهده گرفت. او را به شكنجهگاه بردند و از او خواستند كه
به امام توهين كند. زير بار نرفت. هر چه صداي كابلها و نعره دژخيمان
بلندتر ميشد صدايي از آن اسير مقاوم درنيامد. صبورانه شكنجهها را تحمل
كرد. گوشت و پوست كف پاهايش زير ضربات كابل شكافته شد و به استخوان رسيد
ولي تن به خواسته دشمن نداد. وقتي خسته شدند و او را رها كردند تا چندين
ماه توان راه رفتن را نداشت.
خاطره ششم
مرحوم آقاي ابوترابي را به بهانهاي واهي زير شكنجه گرفتند و آنقدر بر
اندام نحيفش كابل زدند كه خون از بدنش جاري شد. بعثيها براي شكستن مقاومت
ساير اسرا و تحقير سيد آزادگان، از او خواستند به امام اهانت كند. وقتي زير
بار نرفت صداي كابلها و فريادهاي يا زهراي سيد آزادگان به هوا برخاست و
دل اسرا را به درد آورد. حاصل كار، پيكر كبود و خونآلود ابوترابي بود كه
به خاطر امتناع از اهانت به رهبر خود، بيرمق روانه درمانگاه شد و حسرتي كه
به دل بعثيها ماند.
خاطره هفتم
در سالگرد هفته دفاع مقدس، بعثيها نگهبانها را دو برابر ميكردند تا ما و
امكان برگزاري هيچ برنامهاي نداشته باشيم. با وجود تلاش دشمن و مخاطره
زياد، مراسم رژه در يكي از اتاقها برگزار شد. فضا محدود بود و امكانات
خيلي كم ولي برافراشته شدن پرچم سه رنگ ايران و رژه اسرا با لباس و
جورابهاي مشكي كه به شكل پوتين درآمده بود و شنيدن صداي طبل و مارش نظامي
خيلي روحيهبخش بود.

سایت آقای هاشمی رفسنجانی در اقدامی بی سابقه به طور
رسمی رئیس جمهوری اسلامی ایران دکتر محمود احمدی نژاد را با بنی صدر فراری
در یک سو و هاشمی را در سویی دیگر قرار داد.
سایت هاشمی به آدرس
http://hashemirafsanjani.ir صبح امروز بدون هیچ دلیل تاریخی تیتر زده است:
امام و رهبری: تهمتها راجبران کنید! روسای جمهور ۵۸ و ۸۸ : جبران نمی
کنیم!
این اقدام سایت هاشمی که قطعا نمی تواند بدون هماهنگی باشد یکروز بعد از
دیدار وی با خانواده متهمان انقلاب مخملی در سال 88 بسیار معنادار است.
تاکنون سایت های ضدانقلاب مانند بی بی سی نیز همچین تیترهایی برای مطالب خود انتخاب نکرده اند.
مقایسه رسمی رئیس جمهوری قانونی ایران با بنی صدر رئیس جمهور معزول دوران اوایل انقلاب فتنه افکنی رسمی است.
عکس های زیر را مشاهده کنید نیازی به توضیح نیست:





دیدار گروه های جهادی و بسیج سازندگی با حضرت آقا
جاتون واقعا خالی بود
هوالاول
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز. زمانی که ملک سلیمان را دیدم و حیرت زده شدم و همون جا فهمیدم ما میتوانیم حتی در بدترین شرایط تحریمی.این فیلم اولین فیلم استراتژیک ایرانی هست که توسط شهریار بحرانی کارگردان فیلم حضرت مریم کارگردانی شده و همچنین کار جلوه های ویژه که اولین بار است خودم در سینمای ایران همچنین جلوه هایی را میبینم که کار این جلوه ها رو لئولو از کشور چین و همچنین صداگذاری را کینسون چانگ از چین انجام داده اند و به همین خاطر بر آن شدم که با امکانات موجو این فیلم را تبلیغ کنم.شما هم بعد از تماشا به دیگرا پیشنهاد کنید.
هوالاخر

بازیگران :
امین زندگانی
محمود پاک نیت
حسین محجوب
مهدی فقیه
علیرضا کمالی
زهرا سعیدی
الهام حمیدی
علی بکائیان
برای دانلود و دیدن تصاویر دیگر فیلم ملک سلیمان به ادامه ی مطلب بروید
" شهید رضا قنبری "

وحيد طالب لو دروازه بان
تيم استقلال در بازي روز جمعه اين تيم مقابل سايپا با پوشيدن لباسي منقش به
جملهاي مبني بر تاكيد بر زنده نگه بودن نور قرآن در همه تاريخ، اقدامي
ارزشي را به نمايش گذاشت.
به پاس همه زحمات داداش حسین بچه بسیجی ها
“جزیره”، “مجنون” چشمان تو بود و مژه های بلندت، مژده می داد به من که تو لیلایی. امسال مضاعف شدی “همت”، نزد “آقا”. راستش را بگو؛ خدا کی و کجا سرمه بر چشمانت کشید؟ “طلائیه” یعنی تلالو نگاه تو و من در جنوب هنوز هم دنبال سر تو می گردم. خوب شد چشمت را جا گذاشتی در افق و سرت را در خیبر. داغ دل ما وجه تسمیه رقیه است و در همین فتنه ای که گذشت عده ای که بسیجی نبودند، به تو گفتند؛ بسیجی واقعی. ما حاضریم با اسم تو، ما را بکوبند. این نهایت عشق ماست به سردار خیبر. ما دیوانه چشمان تواییم؛ بگذار با اسم تو، ما را بکوبند. به جایی برنمی خورد. تو حاضر بودی آب بخوری در پوتین ما و ما عشق می کنیم، نام تو را بر سر ما می زنند. تاج سر مایی ای سردار خیبر. بگذار همت را بر سر ما محکم تر بکوبند. تو اما خوب زمانی پر کشیدی. سنگر تو در سه راه شهادت بود، نه سه راه جمهوری. دشمن ما زیاد با امام عکس دارد. بعثی نیست. بعضی از تتمه خط امام است. تو راحت با تفنگ می کشتی عراقی ها را و کسی هم خشونت طلب صدایت نمی کرد اما ما بر سر آشوبگر عاشورا هم که باتوم خواباندیم، به ما گفت؛ “بسیجی واقعی، همت بود و باکری”. نمی دانی، چه لذتی دارد وقتی به نام تو به ما زخم زبان می زنند. به نام امام هم به تو می گفتند منافق. یادت هست؟ به نام طالقانی به تو می گفتند تندرو و به نام بهشتی به تو می گفتند لیبرال. یادت هست؟ به نام تو اگر به ما نیش نزنند، باید در بسیجی بودن مان شک کنیم. ما متوسلیم به متوسلیان تو. کاش به نام برادر احمد هم یکی پیدا می شد و شعاری می ساخت و می کوباند بر سر ما. کوتاه شده این سایه، سالهاست از سر ما. دیر کرده. همیشه نرفته، برمی گشت. دیر کرده. پرستویی نبود که دیوانه بهار باشد. بهار را احمد، دیوانه خود کرده بود و برادران دستواره را هم. قوجه ای را هم. کریمی را هم. وزوایی را هم. ورامینی را هم. هر شهیدی که در قطعه ۲۶ آرمیده است، دیوانه حاج احمد است. خود تو هم مجنون او بودی. دوکوهه را یادت هست؟ تو را در زمین صبحگاه، امر می کرد که حساب دست دیگر بچه ها بیاید. یادت هست؟ پشت بیسیم با آن صدای تودماغی ات یادت هست، چه می گفتی به احمد؟ انگار لیلی و مجنون داشتند عشق مخابره می کردند. یادت هست؟ بیسیم شما را الان به ما نمی دهند. می گویند؛ خشونت طلبی است. پای دشمن را نه به مهران که باز کردند به همین تهران اما اسلحه شما را به ما ندادند. می گویند؛ خشونت طلبی است. بگذار تفنگ تو را بکوبانند بر سر باتوم ما. بگذار سلاح گرم تو، دلگرم کند اسلحه سرد ما را. بگذار به نام تو، ما را بکوبند. بیمی نیست. عشق است. به نام محمد، مگر کم علی را کوبیدند؟ به نام خدا، مگر به رسول خدا شاعر نگفتند؟ بگذار به نام تو، ما را بکوبند. ما حق مان است. دیر به دنیا آمدیم. ما هم باید طرف حساب مان، بعثی ها می شدند، نه بعضی ها. ایراد از ماست که دشمن مان شناسنامه عراقی ندارد. ایرانی الاصل است و هر چه عکس بود، با امام گرفت. ما دیر به دنیا آمدیم. عکاس، قابش را بسته بود. ما جنگ ندیده ایم. چه کنیم؟ تو یک راهی جلوی پای ما قرار بده. سکوت کنیم، متهم می شویم به خیانت. حرف بزنیم، متهم می شویم به تندروی. اینجا برای هر پروانه ای که گرد شمع می گردد، یک حرف در می آورند. خوب زمانی بالت سوخت. تو را به این بهانه که چند عراقی را کشته بودی، پیکر بی سرت را غریبانه تشییع نکردند اما حسین غلام کبیری، گناهش این بود که بعثی ها او را نکشتند، بعضی ها او را کشتند. همت! جنگ تو را برادرکشی خواندند اما برادرکشی، جنگ ما بود. برادران ما را همان برادرانی کشتند که بیشتر از یوسف، با یعقوب عکس داشتند. حالا همین برادران، چاه فتنه را ول کرده اند و چسبیده اند به چاله کهریزک. هم غلام کبیری شهید است، هم بعضی ها و این وسط فقط لعنت بر بعثی ها. دشمن ما اگر ایرانی از آب در آمده، اگر برادر ماست، تقصیر خودمان است. ما دیر به دنیا آمدیم. تهمت برادرکشی را باید به ما می زدند. همت! شهادت چه راحت بود در جنگ شما اما در جنگ ما، جراحت را یوسف برمی دارد و برای برادرانش کارت بنیاد شهید صادر می کنند. می بینی همت! جنگ ما کمی پیچیده است. خیلی راحت می توان گفت: “جزیره، مجنون چشمان تو بود” اما اینجا یهودای فتنه، چشم دیدن یوسف را ندارد و بیشتر از بنیامین، در خط یعقوب است. گیج می کند این فتنه آدم را. خدا رحم کند به کنعان ما. صد رحمت به برادران یوسف. دروغ گویان خوبی بودند. اینجا عده ای معتقدند؛ یوسف، گرگ را خورده. حرف هم بزنی، می گویند؛ ملاک، جذب حداکثری است، برادرکشی، بی بصیرتی است! اینجا به نام علی، عمار را می زنند و به نام ماه، ستاره را و به نام شمع، پروانه را. خوب وقتی همت، خار در چشم تو رفت. شهادتت مبارک اما استخوان، نه در گلو، که در بغض ماست. خار فرو رفته در اشک ما. به احمد بگو برگردد. کجا بگردد، دنبال پرستو، بهار؟ اینجا خار، خودش را برادر گل می داند. نگذار این شکوفه، میوه کوفه دهد. با تو هستم همت. بگو برگردد پرستو. پائیز نیامده، زرد شده ایم. باد نوزیده، افتاده ایم از درخت. مرگ برگ را نمی بینی سردار؟ با تو هستم. به احمد بگو برگردد. اینجا عده ای که دکترای بصیرت دارند، فکر می کنند چون دسته تیشه از چوب درخت است، پس تیشه با ریشه برادر است. کو آن سنگ غیرتی که بشکند این بصیرت شیشه ای را؟ متوسلیان من کجاست همت؟ من بهارم. دنبال یارم. بی پرستو، خواهم مرد.
تصاویر سه تن از شهدا که سال ها زینت بخش دیوار های شلوغ ترین معابر پایتخت ام القرای اسلام بود ، گام به گام و بدون هیچ واکنش رسانه ای پاک شد. این تمثال ها به سرشناس ترین شهدای نهضت جهانی اسلام تعلق داشتند.
به گزارش مشرق- وجود تصاویر شهدای نهضت
جهانی اسلام بر دیوار های تهران ، پایتخت ام القرای اسلام ، همواره مایه
مباهات مردم مسلمان ایران بوده است. متاسفانه مدتی است که به بهانه های
مختلف و گاه بدون حتی ارائه کوچک ترین دلیلی شاخص ترین نمونه های این
تصاویر از تهران زدوده شد. تصاویر شهیدان «مصطفی مازح» مجری حکم امام خمینی
علیه سلمان رشدی مرتد ، «سید عباس موسوی» دبیر کل حزب الله لبنان ، «سید
هادی نصرالله» فرزند سید حسن نصرالله و «ریم صالح الریاشی» مادر شهادت طلب
فلسطینی که چندین سال در معابر تهران می درخشید ، متاسفانه توسط متولیان
امر پاک شد و متاسفانه تصاویر دیگر نیز تحت عنوان بازسازی ، مورد آسیب های
جدی و یل تغییر محتوای فرهنگی قرار گرفت. در زیر تصاویری از عکس های پاک
شده را می بینید:

تمثال شهید سید عباس موسوی دبیر کل حزب الله لبنان و همسر و فرزند شهیدش در میدان فلسطین

تمثال شهید سید هادی نصرالله فرزند سید حسن نصرالله در اتوبان شیخ فضل الله نوری

تمثال شهید مصطفی مازح مجری حکم امام خمینی علیه سلمان رشدی در اتوبان شهید همت

تمثال مادر شهادت طلب فاسطینی و 8 زن شهادت طلب دیگر در تقاطع مدرس و شهید مطهری